تبليغاتX
...کوچه تنهـایی دل...

...کوچه تنهـایی دل...

ما می رویم و رایتی از عاشقی به پاست بر هرکه عاشق است سلام و درود ما

 

 پنجشنبه که بعد از همایش " جنگ اراده ها" تو سالن ندبه بهشت زهرا، رفتیم پیش رفقا، تازه فهمیدم چقدر دلم واسه گلزار و شهدا تنگ شده بود.

شب قشنگی بود.............. ما بودیم و شهدا و تاریکی شب. چراغی نبود................ هرچی بود فقط نور بود و نور..............نوری که میشد لمسش کرد.

 

دور از چشم دوست جونم با غلامرضا و همسایه هاش کلی حرف زدیم و  گریه کردیم.  خالی شدن از دلتنگی تو دامن شهدا صفای خاصی داره... تا حالا تجربه اش کردی؟  حالی میده عجییییییییییییب

 

اینا هم عکسای غلامرضا و همسایه هاشه

ببین چه خوشگله؟ دلت خواست. مگه نه؟

  


اینم پیکسلمه که اون روز کادو گرفتم و خیلی دوسش داشتم. تازه تو همایشم افتتاحش کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مهر1389ساعت 22:21  توسط ساحل  | 

شــب خاطره

پنجشنبه شب با خواهرم و دوست جونم گمنام و خواهرش  کوچولوی عاشق پیشه  رفته بودیم حوزه هنری، جشنواره عصر  سوره. شب خاطره بود و آدمای خوشگل یادگار جنگ و خاطره هاشون.

قشنگ ترین قسمتش حضور حاج آقا هادیان ۹۵ ساله بود که  ظاهر نحیف و لبخند لطیفش باهامون از رشادت حرف می زد.

بعدشم حضور حاج آقا پناهیان که خاطرات بچه های گردان حبیب و از زبون یه روحانی گردان که در جریان لحظه لحظه اوج گرفتن بچه های گردان قرار داشت تعریف می کرد. از خاطره روضه خون شدن خودش شب اربعین توی گردان حبیب تا خاطره شهید مدنی و قصه نماز شبش که تنها گیر زندگیش بود و با حل شدنش ضمن صحبتی که با روحانی گردان می کنه پرواز می کنه و میره.

و خاطره شهید قیاسوندی که به پدر و مادرش قول میده به شرط شهید نشدن به جبهه بره ولی دیگه طاقتش سر میاد و هوای پریدن به سرش می زنه  و با نوشتن یه وصیت نامه با کمک روحانی گردان سعی می کنه دل پدر و مادرش و بدست بیاره و بعدشم پرواز.

و خاطره اون رزمنده ای که زیر بارون گلوله به خاطر بدهکاریهاش به خدا طلب مغفرت می کنه و حالا به خاطر اینکه نکنه بدهیش به خدا بیشتر بشه دست از غذا خوردن کشیده . و موقعی که روحانی گردان باهاش از بی منت بودن نعمتهاش صحبت می کنه اون رزمنده فقط به خاطر رحمان و رحیم بودن خدا دوباره شروع یه غذا خوردن می کنه.

و خاطره مجروحیت خودش و اینکه چطور با خوندن یه نوحه که همیشه باهاش داغ می کرده و خونش و به جوش می آورده ( اصغر من کی به زبان آمده.......حرمله با تیروکمان آمده.......)  توی اون حال مجروحیت فشار خونش و بالا نگه داشته و به قول اون پزشک ُ با اینکه خونی تو بدنش نمونده بود زنده می مونه.

                     

واسه ما هم شب خاطره انگیزی شد. هرچند که برعکس همیشه به خاطر شلوغی اوضاع قاراشمیش شده بود ، فیلمم برامون پخش نکردن ، شامم ندادن. تازه پک عصر سوره هم که دست کلی آدم آنچنانی و سانتی مانتال دیدیم و معلوم نبود بن این پک هارو کجا پخش کرده بودن ، ما هرچی زور زدیم بهمون ندادن. ولی مهم اصل قضیه بود که خوب بود و خاطره شد..........................

بخش بعدی هم کنسرت عصار بود که با اون سرودهای حماسیش من و برد به ایام جوونی و حالی که با یک بار و چند بار دیدن فیلم کنسرتش بهم دست می داد. غرق بودم توی ترانه هاش....... نوای ساکسیفون و ترانه های قدیمی اما ناب ناب..........مـــــــی چرخم و مــــــی رقصم و می نوشم از این جام.............بیخود شده از خویــــشم و از گردش ایام..........این عـــــــشق الهی است............این شور خدایــیــــــــــــــست..............

برخلاف خیلی وقتای دیگه تو لحظه بودم و داشتم کلی صفا می کردم. فقط حیف که عکس یادگاری باهاش ننداختیم تا برای همیشه تو آلبوم دوران ناب جوونیم ثبتش کنم

 انقدر بهم حال داد که با وجود اینکه تمام مدت ته سالن (تو همین زاویه که عکس گرفتم)ایستاده بودیم اصلا" نفهمیدم چطور زمان انقدر زود گذشت.  

               

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 16:52  توسط ساحل  | 

...

 

روزها برای نوشتن خاطرات حج عمره فکر کردم اما نتوانستم چیزی بنویسم. تنها با دیدن عکس هایی که به یادگار از این سرزمین آورده ام آن لحظات را برای خودم مرور می کنم.

 

اصلا" انقدر در این سفر محو می شوی که لحظات آن را به هیچ زبانی نمی توانی توصیف کنی. شاید تنها چیزی که در این فضای سراسر نور و روحانیت باعث آزار و انزجارت می شود و اینکه بتوانی در آخر از این سرزمین آسمانی دل بکنی وجود وهابیت و ایجاد بیشترین حد تنفر از آنهاست.

دو جا بود که از دست وهابیون به شدت به تنگ آمدم و دلم شکست، از عمق وجودم اشک ریختم و این فرقه دست ساخته انگلیس و رهبرانشان را نفرین کردم.یکی در مدینه پشت پنجره های قبرستان بقیع، وقتی که برای اولین و آخرین بار در این سفر با وجود محدودیت بسیار زیاد و ظلم و آزار وهابیون توانستم به شبکه های ضریح این قبرستان بوسه بزنم.                        

                       

                 

                 

بار دوم در بیت الله الحرام زمان باز شدن در خانه کعبه. وقتی که با ورود سربازان وهابی در مطاف، جمعیت به عقب هجوم آورد و با فشار جمعیت به قفسه سینه ام قلبم شکست و تمام وجودم به اشک تبدیل شد. و تنها دعایی که در آن لحظات به زبانم می آمد نفرین بود.............

هیچوقت یادم نمی رود که چطور عربها به من نگاه می کردند، گویی اشک در اماکن متبرکه در قاموس آنها هیچ معنایی ندارد. بغض عجیبی بود. تا هتل همینطور گریه می کردم، نه اینکه به خاطر درد جسمی باشد، انگار زخم یک کینه دیرینه سر باز کرده بود.............


سیاست + بلاهت

 

در دو جا هم محو سیاست شیطانی وهابیت و فراماسونری و در عین حال بلاهت آنها شدم. یکی با دیدن نماد آبلیسک در صحرای عرفات بر روی جبل الرحمه (جایی که امام حسین علیه السلام بر دامنه آن ایستاد و دعای عرفات را زمزمه کرد) و جمعیت اطراف آن. البته  خوشبختانه روحانی بسیار عزیز کاروان ما اشاره کرد که این بنا هیچ سندیت تاریخی ندارد و حتی رفتن به بالای آن کراهت دارد و فقط دعا کردن بر دامنه آن سفارش شده است. 

             

            

دیگری با دیدن عظمت برج نیمه ساز کنار مسجد الحرام که قبلا" وصفش را از استاد رائفی پور شنیده بودم، که حقیقتا" مثل "شنیدن کی بود مانند دیدن" اینجا مصداق پیدا می کرد.

این بنا را در گزارشات تاریخی فراماسون ها به عنوان ساختمان شیطان می دانند که به شکل آبلیسک است و زاویه آن به نحوی طراحی شده که سایه آن بر روی بیت الله بیفتد و قرار است ساخت آن در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ ( سال برقراری نظم نوین جهانی) ساعت ۱۱/۱۱ (عدد مقدس فراماسون ها) به پایان برسد. تعداد طبقات آن هم ۷۲ تاست که آن هم عدد قدرت در شیطان پرستی است. این برج، گویا هدیه ناقابلی است برای خادم الحرمین (ملک عبد الله) پادشاه عربستان! و به یک تعبیر هم بزرگترین ساعت جهان نامیده شده که قرار است با ساعت گرینویچ لندن رقابت کند که البته این نیرنگی است که در پس آن حقایقی نهفته است.

      

یک نکته جالب اینکه وقتی در نزدیکی میدان نقش جهان اصفهان یک برج جهان نما ساخته شد یونسکو سریعا"  واکنش نشان داد که چرا کنار یک بنای تاریخی این برج بلند ساخته شده است و برای تخریب طبقات بالای این برج به ایران هشدار داد. اما در این مورد که خیلی خیلی شناخته شده تر و مهم تر از میدان نقش جهان اصفهان است سکوت کرده است!!!!!!!

نکته جالب دیگر اینکه سازنده آن شخصی است به نام "سر نورمن فاستر" که معمار بزرگ انگلیسی و ماسون بلند پایه ای است که در سراسر جهان نمادهای آبلسک یا هرم های ایلومیناتی ساخته است.

                          

به قول مرحوم شریعتی: مهم نیست به شراب نشسته باشی یا به نماز ایستاده باشی، مهم این است که در صحنه نباشی.

یعنی امروز آن عرب سنی مغازه اش را باز می گذارد و می رود تا نماز جماعت اول وقت اقامه کند در حالیکه صهیونیسم و فراماسونری در کشورش جولان می دهد. یعنی اگر دینی حقیقی بخواهد جلوی آنها بایستد تحریفش می کنند و تبدیلش می کنند به دین دیگری که هیچ خاصیتی نداشته باشد.

حتی مفتی وهابی حکم میدهد: خون سید نصرالله مباح است. خون کسی که در تظاهرات علیه اسرائیل شرکت کند مباح است. حکم می دهد خانه کعبه باید خراب شود و یکی بزرگتر جای آن ساخته شود. حکم می دهد منار رمی جمرات که به شکل آبلیسک است باید خراب شود، که البته این حکم عملی هم شد. حال آنکه اگر واقعا" موضوع، زیر دست و پا له شدن مردم بود و بیرون زدن رگ مردم دوستی، خب می توانستند یک آبلیسک بزرگتر جای آن بسازند نه اینکه آن را تبدیل به یک دیوار کنند.

نکته جالب توجه این است که اتفاقا" همین آقای سر نورمن فاستر که ۲۰۰ برج آبلیسک در جهان ساخته این یکی را خراب می کند و این فقط به این دلیل است که به نماد مقدس فراماسون ها و شیطان پرستان توهین می شده است."

اما این سیاست فراماسون ها تنها بلاهت آنها را می رساند چرا که فکر می کنند می توانند به این وسیله شیطان را بر خانه خدا و حتی خود خدا مسلط کنند و مسلمان را از راه خدایی باز دارند. مرحوم شریعتی چه زیبا این بلاهت را پاسخ می گوید:

"اینجا کجاست؟ به کجا آمده ای؟ قصر را می فهمم، معبد را می فهمم، آرامگاه را می فهمم. اما این...؟ در وسط میدانی سر باز، یک اتاق خالی! نه معماری، نه هنر، نه زیبایی، نه کتیبه، نه کاشی، نه گچ بری، نه..... حتی ضریح پیامبری، امامی، مرقد مطهری، مدفن بزرگی.... که زیارت کنم. اینجا هیچ چیز نیست، هیچ کس نیست."

              

"و کم کم می فهمی که تو به زیارت نیامده ای، تو حج کرده ای، اینجا سرمنزل تو نیست، کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود، این تنها یک علامت بود، یک فلش، فقط به تو جهت را می نمود، تو حج کرده ای، آهنگ کرده ای، آهنگ مطلق، حرکت به سوی ابدیت، حرکت ابدی، رو به او، نه تا کعبه! کعبه آخر راه نیست، آغاز است!"

              

"بیت عتیق است. عتیق، از عتق، آزاد کردن بنده، عتیق: آزاد!! خانه ای که از مالکیت شخصی، از سلطنت جباران و حکام آزاد است، کسی را بر آن دستی نیست، صاحب خانه خدا است، اهل خانه، مردم!"


و اما نماد شیطانی آبلیسک:

 

این نماد ریشه در اسطوره های مصر باستان دارد. ایسیس و اُسیریس از خدایان مصر باستان و دو خواهر و برادر هستند که با هم ازدواج می کنند(الگوی ازدواج با محارم). سِت، برادر آنها، به خاطر دشمنی که با اُسیریس دارد او را می کشد و به ۱۴ تکه می کند و هر تکه را در یک جای مصر می اندازد. ایسیس از ماجرا باخبر می شود و به دنبال تکه های جسد شوهرش می گردد. او موفق می شود ۱۳ تکه را پیدا کند و تنها تکه ای که پیدا نمی کند آلت تناسلی اُسیریس است. آلت تناسلی اُسیریس تحت عنوان آلت تناسلی شیطان(آبلیسک) در سراسر جهان پرستش می شود. دلیل اینکه نمادهای  فراماسونری ریشه در اسطوره های مصر باستان دارد به خاطر این است که عقبه فکری فراماسون ها برمی گردد به کابالا و سنت جادو و شیطان پرستی مصر باستان.

این بنا در شهرهای بزرگ جهان در میدان های اصلی ساخته شده  تا مردم به دور آن بگردند و طواف کنند. ازجمله بنای باستانی یادبود جرج واشنگتن در واشنگتن، برج ایفل که یک آبلیسک فانتزی است و سازنده آن هم فراماسون بوده. همینطور نماد آبلیسک در میدان اصلی واتیکان( مرکزیت رهبری کاتولیک جهان)!، در فرانسه، در پارک مرکزی نیویورک، در ترکیه و ... 

           

                                               میدان اصلی واتیکان

   

          بنای یادبود جرج واشنگتن             ترکیه،میدان هیپدروم،روبروی مسجد سلطان احمد

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 23:16  توسط ساحل  |